محمد خزائلى

84

شرح بوستان ( فارسى )

نظر كرد پوشيده در كار ( 1 ) مرد * خلل ديد در راى هشيار مرد كه ناگه نظر زى يكى بنده كرد * پريچهر در زير لب خنده كرد دو كس را كه با هم بود جان و هوش ( 2 ) * حكايت‌كنانند و لبها خموش چو ديده به ديدار كردى دلير ، * نگردى چو مستسقى ( 3 ) از دجله سير ملك را گمان بدى ( 4 ) راست شد * ز سودا ( 5 ) بر او خشمگين خواست شد هم از حسن تدبير و راى تمام ، * به آهستگى گفتش اى نيكنام ، ترا من ، خردمند پنداشتم * بر اسرار ملكت امين داشتم گمان بردمت زيرك و هوشمند * ندانستمت خيره و ناپسند چنين مرتفع پايه جاى تو نيست * گناه از من آمد خطاى تو نيست . . . . . . . . . .